تبليغاتX
تنها ترین تنها
تنها ترین تنها
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند
قالب وبلاگ

سلام دوستان عزیزم انشالله که حالتون خوب باشه؟!

دیگه اینروزا زیاد دل و دماغ نوشتن و وبلاگ آپدیت کردن را ندارم،نمی دونم چرا... یکی دو هفته دیگه هم که دانشگاه ها و مدرسه ها باز می شن اصلا حوصله ی درس خوندن و کلاس رفتنم ندارم.

بیخیال...

راستی تو نظر سنجی وبلاگ که اون پایین سمت چپ قرار دادم حتما شرکت کنید زیاد وقت گیر نیست.

در مورد این شعرم نظرتونا بگید.

عشق یعنی انتظار و انتظار                           عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                   عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                              عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                               عشق یعنی بندگی آزادگی

 

 

[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 13:7 ] [ حسین ] [ ]

      به چشم خویش دیدم آن شب ای خدای ........... که جام خود به جام دیگری زدی
                   چو فال حافظ آن میانه باز شد ........... تو فال خود به نام دیگری زدی

.... خيلي ادعات ميشه که بارونو دوست داري؟ 
.... پس چرا وقتي بارون مياد ميري زير چتر؟ 
.... خيلي برفو دوست داري؟ 
.... پس چرا از اينکه يه گوله برف بهت بزنن، مي ترسيو خودتو جم مي کني؟ 
.... پرنده ها رو خيلي دوست داري؟ 
.... پس چرا ميندازيشون تو قفس؟ 
.... تو که ميگي گلها رو خيلي دوست داري! 
.... پس چطوره که از شاخه جداشون ميکني؟ 
.... حالا من چيکار کنم؟هان؟ 
.... به نظرتو، وقتي به من ميگي عاشقتمو دوستدارم، بايد باور کنم؟ آره؟


[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 14:8 ] [ حسین ] [ ]
امشب، شب نیمه ی شعبانه ... فرا رسیدن این ایام مبارک رو به همه ی شیعیان و منتظران تبریک میگًم. بیاید همه تو این روزا واسه ظهور آقا و داشتن دنیایی پر از عدل و خوبی دعا کنیم...
دو منتظر کوچک

السلام علیک یا صاحب الزمان

مـــــه مـــن نقاب بگشا ز جمال کبریایی ... که بتــــان فرو گذارند اســـاس خــودنمایی

شده انتظارم از حد چه شود زدر درآیـی ... زدو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی


[ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ] [ 22:53 ] [ حسین ] [ ]

به نام آفریننده ی عشق، یاور حق
سلام، سلامی به گرمی دستان تو که دستان سرد من عاجزانه آن ها را می طلبد.
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر.................... یادگاری که در این گنبد دوار بماند
نمی دانم در پس کدامین گناه این گونه مجازات شدم! در حسرت روزهایی که با تو گذراندم آرام و قرار ندارم. من محصور شده ام در گلواژه های تو در گذشته!
چقدر سخت است آرزوی کسی را داشتن، چقدر سخت است دلتنگ کسی بودن، چقدر سخت است تلخی یک اشتباه!
یک اشتباه کوچک مرا اینگونه در هم شکست، اشتباهی که زندگی یک عاشق را فرو ریخت و من در میان آوار غم مدفون شدم.
در این مدت عشق، وابستگی و علاقه در من از میان نرفت. من در خود شکستم اما بی صدا...! سکوت را با چشمانم فریاد زدم و از خداوند عزوجل تو را باز خواستم.
... عزیزم، عشق و محبت را در کودکی و نوجوانی با تو شناختم! شاد بودن را در گرمی نگاهت از بر شدم!
بقول فرخ قریب :
وقتی از شب سیاهم سایه ی ستاره کم شد در تنگنای ترانه، رفتن تو باورم شد
سخت است تحمل دوری تو، سخت است حتی فکر بی تو بودن...
تو زندگی من هستی و من محصور جمال و زیبایی زندگی! در این مدت حسرت را لمس کردم و وجودم ترانه خانه ی شهر غم بود. دیگر تاب بی تو بودن را ندارم فرشته ی زیبای من.
دیگر در خیال تو را نمی خواهم، می خواهم قلبت و گرمی دستانت را به من هدیه دهی.
امیدوارم زشتی خاطرات بد را از یاد ببری و به من فرصتی تازه برای جبران اعطا کنی.
هرگاه اسم تو بر زبانم جاری می شود، اشک گونه هایم را بارانی می کند، کاش آفتابی کننده چشمان خیس و سرد من تو باشی
تویی تندیس بلوره پرتو زیبای مهشید
تویی استوره ی پاکی دختر زیبای خورشید

                                                                         با آرزوی بهترین عاشقانه ها برای تو

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 21:15 ] [ حسین ] [ ]
سلام به همه ی دوستان خوب تنها ترین تنها وبلاگ ما 4ساله شد!!!

به من برگردون اون روزا که با تو زندگی خوب بود
به شوق دیدنت هر دم تو دل بد جوری آشوب بود
به من برگردون اون روزا شبا از بین ما بردار
یه کاری کن که برگرده گذشته های بی تکرار
که من جا مونده ام انگار تو اون روزا و لحظه ها
با این من آشنا نیستم من انگار مرده ام سالها
منا برگردون از گریه به خنده های بی وقفه
وجودم یخ زده از غم،غمت طوفانی از برفه
به من برگردون احساسی که آرومم کنه بازم
وگرنه من بدون تو با دلتنگی نمی سازم
میام پیش تو که رفتی حالا که سرد و غمگینم
تو هم برگردون آغوشت که من محتاج تسکینم
به من برگردون حسی که گرفتی از دلم ناگه
دارم شک می کنم حتی ما باهم بوده ایم یا نه
یه کاری کن منه مرده دوباره زنده شم در تو
عزیزم کاره سختی نیست فقط یک لحظه پیدا شو
فقط یک لحظه پیدا شو، فقط یک لحظه پیدا شو
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 21:0 ] [ حسین ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره ما

نام نويسنده: حسين
تاريخ تولد: 24/11/1368
تاريخ تاسيس:23/01/1386
رشته تحصيلي: دكتراي دامپزشكي
تقديم به همه ي كساني كه مياند
و به وبلاگ سر مي زنند...!


..
امکانات وب
?
فروشگاه اينترنتي ايران آرنا